محمد مهريار

48

فرهنگ جامع نامها و آباديهاى كهن اصفهان ( فارسى )

وقتى به اين ديه نگاه كنيم ، ديوارهاى گلى و خشتى ضخيم و برجهاى كبوتر بزرگ و ساختمانهاى خشت و گلى محكم به چشم مىخورد و پندارى مىگويد كه من يك ديهى كهن هستم كه تابش آفتاب و ريزش باران در من كم اثر بوده است . عادات و آداب و شيوهء زندگانى خاص مردم از چيزهايى است كه به چشم مىخورد . مردمى سخت قانع ( تا چندى پيش ) و خودكفا . خود مىكشتند ، خود مىرشتند و كرباس‌ها بود كه مىبافتند و با قباهاى آبى بر تن آنها ديده مىشد . « چادر شب » بافى و كرباس‌بافى و ريشتن پنبه ، كار زن‌ها بود . جوزق‌كارى را مردان انجام مىدادند و ديگر كار زنها بود كه جوزق را پنبه كنند و پنبه را به صورت كرباس درآورند . از قضا همچنان‌كه براى مردان كرباس آبى تيره جلوه داشت ، چادر شب بر سر زنان نيز چنين بود ؛ و بود و بود تا قنات خشكى گرفت و تمدن شهرى به آن روى آورد و اينك ديگر از خودكفايى خبرى نيست . يك چيز ديگر در اين ديه باز هم به استقبال تازه‌وارد مىآيد و آن لهجهء خاص و يا بهتر بگويم زبان مخصوصى است كه افصح آن در اين ديه و گونه‌هاى ديگر آن در ساير ديه‌هاى روستاى جرقويهء بالا و پايين وجود دارد . سابق گفتيم كه از ناحيهء برخوار زبانى شروع مىشود كه رو به مشرق و در دامنهء جبال كركس از ميمه و جوشقان و كهنگ و نيسيان تا برسد به نايين و از سوى جنوب ناحيت جرقويه را نيز در بر مىگيرد . اين زبان كه در آذرخوران متداول است ، همين است كه دامنهء توسعهء آن را به شرح گفتيم . در عظمت مقام ، قدمت و پيشينهء آن در اينجا محلى براى گفت‌وگو نداريم . فقط بگوييم كه در ديه‌هاى دور و كنار اين ديه از اسفنداران و رامشه گرفته تا حسين‌آباد جرقويه همه‌جا اين لهجه با اصالت مورد تكلم است . از وضع عمومى ديه هم بگويم . حمامى و مسجدى و مدرسهء كوچكى ، و دور و كنار آن عمارات خراب كم‌وبيش نشان ارج و عظمت گذشتهء آن را حفظ كرده‌اند . واژه‌شناسى : اما دربارهء تفصيل معنى واژه كه منظور و مقصود ما همان است ، مىگوييم كه اين واژه از سه جزء تشكيل شده « آذر + خوار + ان » . جزء نخستين را آشكارا مىدانيم . همان « آذر » مقدس است كه هنوز در زبان فارسى جلالت خاص دارد و نشانى از حرمت بسيارى است كه ايرانيان بر آتش مىنهاده‌اند و اما جزء دوم يعنى « خوار » بىترديد همان كلمهء اوستايى « خوارننگهه » است كه بعدها « خرّه » و يا « فرّ » شده است و معنى آن مىشود « فرّآذر » و اما جزء سوم يعنى « ان » همان علامت كثرت ( جمع ) و نسبت است كه اگر به زبان